میخواستم جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را جلب کرد
جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم ..
نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است با خودم فکر کردم
در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش مرا فریب داده و از مسیر اصلی منحرف شده ام و
وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است
ولی آیا اگر به سمت آن شی بی ارزش نمیرفتم واقعا میفهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت
آن را میخوردم ؟؟؟
پائولو کوئیلو
........................................
دگر آن شب است امشب
که ز پی اش سحر ندارد
من و باز آن دعاها
که یکی اثر ندارد .....
..................................